به انجمن خوش آمدید
+ پاسخ به موضوع
صفحه 1 از 11 1 2 3 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 101
  1. #1
    عضو انجمن
    کاربر خوب
    irank3 آواتار ها
    تاریخ عضویت : Jun 2011
    نوشته ها : 156
    ارسال تشكر : 4
    تشكر شده 2 بار در 2 پست
    حالت من : Mehraboon

    پیش فرض شعري از حافظ

    الا یا ایها الـساقی ادر کاسا و ناولـها ... که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها

    بـه بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگـشاید ... ز تاب جعد مشکینش چه خون افـتاد در دل‌ها

    مرا در منزل جانان چه امـن عیش چون هر دم ... جرس فریاد می‌دارد که بربندید مـحـمـل‌ها

    بـه می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید ... کـه سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها

    شـب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل ... کـجا دانـند حال ما سبکـباران ساحـل‌ها

    همـه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر ... نـهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل‌ها

    حضوری گر همی‌خواهی از او غایب مشو حافظ ... مـتی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملـها

  2. كاربر زير به خاطر اين پست سودمند از irank3 عزيز تشكر كرده است:

    SaeeD (06-25-2011)

  3. #2
    عضو انجمن
    کاربر خوب
    irank3 آواتار ها
    تاریخ عضویت : Jun 2011
    نوشته ها : 156
    ارسال تشكر : 4
    تشكر شده 2 بار در 2 پست
    حالت من : Mehraboon

    پیش فرض پاسخ : شعري از حافظ

    صـلاح کار کـجا و مـن خراب کـجا ... بـبین تـفاوت ره کز کجاست تا به کجا

    دلـم ز صومعه بگرفت و خرقـه سالوس ... کـجاسـت دیر مغان و شراب ناب کجا

    چـه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را ... سـماع وعـظ کـجا نغمـه رباب کجا

    ز روی دوست دل دشمـنان چـه دریابد ... چراغ مرده کـجا شمـع آفـتاب کـجا

    چو کحل بینش ما خاک آستان شماست ... کـجا رویم بـفرما از این جـناب کـجا

    مبین به سیب زنخدان که چاه در راه است ... کـجا همی‌روی ای دل بدین شتاب کجا

    بـشد کـه یاد خوشش باد روزگار وصال ... خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا

    قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست ... قرار چیسـت صبوری کدام و خواب کـجا

  4. #3
    عضو انجمن
    کاربر خوب
    irank3 آواتار ها
    تاریخ عضویت : Jun 2011
    نوشته ها : 156
    ارسال تشكر : 4
    تشكر شده 2 بار در 2 پست
    حالت من : Mehraboon

    پیش فرض پاسخ : شعري از حافظ

    اگر آن ترک شیرازی بـه دسـت آرد دل ما را ... بـه خال هـندویش بخشم سمرقند و بـخارا را

    بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافـت ... کـنار آب رکـن آباد و گلگـشـت مـصـلا را

    فـغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شـهرآشوب ... چـنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغـما را

    ز عشـق ناتـمام ما جمال یار مستغنی اسـت ... بـه آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را

    من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم ... کـه عـشـق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را

    اگر دشـنام فرمایی و گر نـفرین دعا گویم ... جواب تـلـخ می‌زیبد لـب لعـل شـکرخا را

    نصیحـت گوش کن جانا که از جان دوست‌تر دارند ... جوانان سـعادتـمـند پـند پیر دانا را

    حدیث از مـطرب و می گو و راز دهر کـمـتر جو ... کـه کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را

    غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافـظ ... کـه بر نـظـم تو افـشاند فلک عـقد ثریا را

  5. #4
    عضو انجمن
    کاربر خوب
    irank3 آواتار ها
    تاریخ عضویت : Jun 2011
    نوشته ها : 156
    ارسال تشكر : 4
    تشكر شده 2 بار در 2 پست
    حالت من : Mehraboon

    پیش فرض پاسخ : شعري از حافظ

    صـبا بـه لطـف بگو آن غزال رعنا را ... که سر به کوه و بیابان تو داده‌ای ما را

    شـکرفروش کـه عمرش دراز باد چرا ... تفـقدی نـکـند طوطی شکرخا را

    غرور حسنت اجازت مگر نداد ای گـل ... کـه پرسشی نکنی عندلیب شیدا را

    به خلق و لطف توان کرد صید اهل نظر ...بـه بـند و دام نـگیرند مرغ دانا را

    ندانم از چه سبب رنگ آشنایی نیست ... سهی قدان سیه چشم ماه سیما را

    چو با حـبیب نـشینی و باده پیمایی ... بـه یاد دار مـحـبان بادپیما را

    جز این قدر نتوان گفت در جمال تو عیب ... کـه وضع مهر و وفا نیست روی زیبا را

    در آسمان نه عجب گر به گفته حافـظ ... سرود زهره به رقص آورد مـسیحا را

  6. #5
    عضو انجمن
    کاربر خوب
    irank3 آواتار ها
    تاریخ عضویت : Jun 2011
    نوشته ها : 156
    ارسال تشكر : 4
    تشكر شده 2 بار در 2 پست
    حالت من : Mehraboon

    پیش فرض پاسخ : شعري از حافظ

    دل می‌رود ز دستـم صاحـب دلان خدا را ... دردا کـه راز پنـهان خواهد شد آشـکارا

    کشـتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز ... باشد کـه بازبینیم دیدار آشـنا را

    ده روزه مهر گردون افسانه است و افـسون ... نیکی بـه جای یاران فرصـت شـمار یارا

    در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبـل ... هات الـصـبوح هـبوا یا ایها الـسـکارا

    ای صاحـب کرامـت شکرانـه سلامـت ... روزی تـفـقدی کـن درویش بی‌نوا را

    آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است ... با دوسـتان مروت با دشـمـنان مدارا

    در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند ... گر تو نمی‌پسـندی تـغییر کـن قـضا را

    آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثـش خواند ... اشـهی لـنا و احـلی من قبله الـعذارا

    هنـگام تنگدستی در عیش کوش و مستی ... کاین کیمیای هسـتی قارون کـند گدا را

    سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد ... دلـبر کـه در کف او موم است سنگ خارا

    آیینـه سـکـندر جام می اسـت بنـگر ... تا بر تو عرضـه دارد احوال مـلـک دارا

    خوبان پارسی گو بـخـشـندگان عـمرند ... ساقی بده بـشارت رندان پارسا را

    حافـظ بـه خود نپوشید این خرقه می آلود ... ای شیخ پاکدامـن مـعذور دار ما را

  7. #6
    عضو انجمن
    کاربر خوب
    irank3 آواتار ها
    تاریخ عضویت : Jun 2011
    نوشته ها : 156
    ارسال تشكر : 4
    تشكر شده 2 بار در 2 پست
    حالت من : Mehraboon

    پیش فرض پاسخ : شعري از حافظ

    به ملازمان سلطان که رساند این دعا را ... که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را

    ز رقیب دیوسیرت به خدای خود پناهم ... مگر آن شهاب ثاقب مددی دهد خدا را

    مژه سیاهت ار کرد به خون ما اشارت ... ز فریب او بیندیش و غلط مکن نگارا

    دل عالمی بسوزی چو عذار برفروزی ... تو از این چه سود داری که نمی​کنی مدارا

    همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی ... به پیام آشنایان بنوازد آشنا را

    چه قیامت است جانا که به عاشقان نمودی ... دل و جان فدای رویت بنما عذار ما را

    به خدا که جرعه​ای ده تو به حافظ سحرخیز ... که دعای صبحگاهی اثری کند شما را

  8. #7
    عضو انجمن
    کاربر خوب
    irank3 آواتار ها
    تاریخ عضویت : Jun 2011
    نوشته ها : 156
    ارسال تشكر : 4
    تشكر شده 2 بار در 2 پست
    حالت من : Mehraboon

    پیش فرض پاسخ : شعري از حافظ

    صوفی بیا که آینه صافیست جام را ... تا بنگری صفای می لعل فام را

    راز درون پرده ز رندان مست پرس ... کاین حال نیست زاهد عالی مقام را

    عنقا شکار کس نشود دام بازچین ... کان جا همیشه باد به دست است دام را

    در بزم دور یک دو قدح درکش و برو ... یعنی طمع مدار وصال دوام را

    ای دل شباب رفت و نچیدی گلی ز عیش ... پیرانه سر مکن هنری ننگ و نام را

    در عیش نقد کوش که چون آبخور نماند ... آدم بهشت روضه دارالسلام را

    ما را بر آستان تو بس حق خدمت است ... ای خواجه بازبین به ترحم غلام را

    حافظ مرید جام می است ای صبا برو ... وز بنده بندگی برسان شیخ جام را

  9. #8
    عضو انجمن
    کاربر خوب
    irank3 آواتار ها
    تاریخ عضویت : Jun 2011
    نوشته ها : 156
    ارسال تشكر : 4
    تشكر شده 2 بار در 2 پست
    حالت من : Mehraboon

    پیش فرض پاسخ : شعري از حافظ

    ساقیا برخیز و درده جام را ... خاک بر سر کن غم ایام را

    ساغر می بر کفم نه تا ز بر ... برکشم این دلق ازرق فام را

    گر چه بدنامیست نزد عاقلان ... ما نمی‌خواهیم ننگ و نام را

    باده درده چند از این باد غرور ... خاک بر سر نفس نافرجام را

    دود آه سینه نالان من ... سوخت این افسردگان خام را

    محرم راز دل شیدای خود ... کس نمی‌بینم ز خاص و عام را

    با دلارامی مرا خاطر خوش است ... کز دلم یک باره برد آرام را

    ننگرد دیگر به سرو اندر چمن ... هر که دید آن سرو سیم اندام را

    صبر کن حافظ به سختی روز و شب ... عاقبت روزی بیابی کام را

  10. #9
    عضو انجمن
    کاربر خوب
    irank3 آواتار ها
    تاریخ عضویت : Jun 2011
    نوشته ها : 156
    ارسال تشكر : 4
    تشكر شده 2 بار در 2 پست
    حالت من : Mehraboon

    پیش فرض پاسخ : شعري از حافظ

    رونق عهد شباب است دگر بستان را ... می‌رسد مژده گل بلبل خوش الحان را

    ای صبا گر به جوانان چمن بازرسی ... خدمت ما برسان سرو و گل و ریحان را

    گر چنین جلوه کند مغبچه باده فروش ... خاکروب در میخانه کنم مژگان را

    ای که بر مه کشی از عنبر سارا چوگان ... مضطرب حال مگردان من سرگردان را

    ترسم این قوم که بر دردکشان می‌خندند ... در سر کار خرابات کنند ایمان را

    یار مردان خدا باش که در کشتی نوح ... هست خاکی که به آبی نخرد طوفان را

    برو از خانه گردون به در و نان مطلب ... کان سیه کاسه در آخر بکشد مهمان را

    هر که را خوابگه آخر مشتی خاک است ... گو چه حاجت که به افلاک کشی ایوان را

    ماه کنعانی من مسند مصر آن تو شد ... وقت آن است که بدرود کنی زندان را

    حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی ... دام تزویر مکن چون دگران قرآن را

  11. #10
    عضو انجمن
    کاربر خوب
    irank3 آواتار ها
    تاریخ عضویت : Jun 2011
    نوشته ها : 156
    ارسال تشكر : 4
    تشكر شده 2 بار در 2 پست
    حالت من : Mehraboon

    پیش فرض پاسخ : شعري از حافظ

    دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما ... چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما

    ما مریدان روی سوی قبله چون آریم چون ... روی سوی خانه خمار دارد پیر ما

    در خرابات طریقت ما به هم منزل شویم ... کاین چنین رفته‌ست در عهد ازل تقدیر ما

    عقل اگر داند که دل دربند زلفش چون خوش است ... عاقلان دیوانه گردند از پی زنجیر ما

    روی خوبت آیتی از لطف بر ما کشف کرد ... زان زمان جز لطف و خوبی نیست در تفسیر ما

    با دل سنگینت آیا هیچ درگیرد شبی ... آه آتشناک و سوز سینه شبگیر ما

    تیر آه ما ز گردون بگذرد حافظ خموش ... رحم کن بر جان خود پرهیز کن از تیر ما


 

Members who have read this thread : 2

Actions : (View-Readers)

  1. irank3
  2. SaeeD

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید